تبليغاتX
··▪▪••●● فقط بخون ··▪▪••●●

··▪▪••●● فقط بخون ··▪▪••●●

عجب چشمی داره!!!!!

سلامممممممممممم!!!!
يه اتفاقي افتاد برام توپپپپپپپپپپپ اما فقط پسرا بخونن
حالا اگه دخترا هم دوست داشتن بخونن اما بعدا انتقاد نکن فقط تعريف !!!!!!
امروز که رفته بودم دانشگاه امتحان بدم با دوستم بودم داشتيم همينجور ميرفتيم و حرف ميزديم که يه دختر چيز (به قول grg) از جلومون رد شد.
دوستم گفت سعيد اينو نگاه کن چقدر اوشکلههههه !!! هنوز دو ثانيه از گفتن اين کلمه نگذشته بود که يهوووو بووووووووووووووووومممم!!!!!!
دختر مردم رو يه 206 زد پرتش کرد بدبخت انگار کاغذ بود مردم بدو بدو اومدن جلو يکي داد ميزد لا الله الا الله يکي موبايلش تو دستش بود هي به من ميگفت زنگ بزن 115 راننده ماشين اومد بيرون هي ميگفت ماشينم ماشينم!!!!
منم ديگه فرصت رو از دست ندادم دیدم همه دارن یه کاری میکنن منم دست بکار شدم يه پس گردني محکم زدم تو سر دوستم گفتمش : ک...م تو اون چشاي شورت کنن رکورد سقه سياه رو شکوندي تو سرعت عمل !!!! ديگه ماهم نمونديم ببينيم چي شد.
حالا اگه دختر مرده که خدا رحمتش کنه اگر هم زندس از همين جا بهش ميگ من بي تقصيرم دوستم چشمت زد ( من ادم فروش نيستماااااااااا)
توصيه : اگه وجود شخصي باعث ازار شما ميشود ، اگه شخصي مدام روي اعصاب شما ميرود ، اگر کسي نبودنش بهتر از بودنش است ، اگر دوست داريد از دست ان شخص خلاص شويد در اصرع وقت با دوست من تماس بگيريد با سرعتي بالا و ضمانتنامه پس از مرگ .
منتظر تماستان هستش!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

استاد شیرینی میخواد؟؟؟؟؟؟

یه استاد داریم سیستم عامل درس میده از اون پدر سگاس...

از همون روز اول با من دشمن بود مرتیکه تا حرف میزدم یه جوری نگام میکرد انگار ارث باباشو طلب داره ازم تا میومدم یه جمله بگم چنان کنفم میکرد که نگو .......

با خودم عهد کردم یه حالی ازش بگیرم که دیگه روش نشه بهم نگاه کنه دیگه چه برسه بخواد ضایعم کنه

شما که نمیدونین من چجور ادمیم منو اینجوری نبینین اونطوری ببینین

از همون روز اول گفت هرکسی سر کلاس موبایلش زنگ خورد یا از تو جیبش دراورد باید برا همه بچهها شیرینی بخره.. هفته پیش از شانس خوبه من موبایلم زنگ خورد مرتیکه انگار منتظر بود هنوز صدای زنگ گوشی رو خودم نفهمیدم برگشت گفت باید هفته دیگه شیرینی بخری.. علم غیب داره پدرسگ.. منم گفتم باشه استاد همونجا سر کلاس بلند شدم شمردن ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶  .. با استاد ۴۷ نفر . یه لحظه فلبم ایستاد

اولش هی فحش میدادم خودمو اما بعد از چند دقیقه یه فکر شیطانی از سرم عبور کرد.. ( گفتم که منو اینجوری نبینین اونطوری ببینین) هفته بعد که رفتم سر کلاس تا منو دید گفت شیرینی ؟؟؟؟

منم گفتم باشه استاد الان بدم یا اخر کلاس ؟؟ گفت الان .. منم از خدا خواسته بلند شدم اگه گفتین چی خریده بودم ؟؟؟؟؟    از این ابنبات ۵۰ تومانی هاااااااااااا البته واسه استاد از این بزرگا ۵۰۰ تومانی ها خریده بودم تا دید چی خریدم رنگش عوض شد همه زدن زیر خنده ... دیگه تا اخر کلاس این ابنبات تو دهن بچه ها بود هی لیس میزدن سر صدا میکردن  استادم به سختی درس داد در کل دهنشو گ.....م

منم خوشحال از اینکه تونستم زهرمو بریزم بهش.. ولی فکر کنم پدر سگ منو بندازه

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

گواهینامه !!!!

واسه شروع طبق عادت ميگم سلام

يه قضيه اي چند وقت پيش برام اتفاق افتاد که جالب بود (خيلي) گفتم براتون بگم شايد واسه شما هم جالب باشه (اگه جالب نبود يه کاري کنين جالب بشه)

من و دوستم که تازه گواهينامشو گرفته بود براي شام گواهينامش ما رو برد رستوران که از قضا با ماشين بوديم همونجا جلوي در رستوران ماشين و پارک کرديم و رفتيم داخل نشستيم در نهايت سکوت و ارامش غذا رو ميل کرديم اينقدر ساکت بود که يه لحظه فکر کردم اومديم کتابخونه (البته از اونجايي که مال مفت از عسل هم شيرينتره من 2 پرس خوردم) هي ميگفتم خدا يه هيجاني يه سر و صدايي يه اتفاقي رخ بده از اين حال در بيايم اما نه . ما هم بعد بجاي اينکه شاد بشيم بيشتر دپرس شديم اومديم بيرون که همينجوري فحش نثار اين شانس خودم کردم همينجوري داشتم فحش ميدادم و داشتيم ميرفتيم سمته ماشين که ديديم وايييييييييييييييييييييييييييي .

اگه گفتين چي بود ؟؟؟؟؟؟؟ شما که نميدونين چي بود من ميدونم خوب چيزي بووووووود .

بله سه فقره دختر خوشکل و باربي و قد بلند با موهاي هاي لايت شده (ديگه خودتون تا اخر توصيف قيافه رو برين) چسبيده بودن به ماشين رفيقم و يه کليدم تو دستشون بود داشتن مي چرخوندن (پدرسگا اينگار بجاي کليد داشتن اين قلب منو ميچرخوندن) که دختره به بغل دستيش گفت : روشن کنم سوار شيم حالشون رو بگيريم ؟؟؟ که دوستش گفت : نه !! بزار يکم اينجا باشيم هم حال کينيم هم بعدا حال بگيريم بعد به جلوش نگاه کرد و خنديد ما هم نگاه کرديم که ديديم بلهههههههههههههههههههههههههههه سه تا پسر از اين فشن ها که شلوارشون تا زير کو....نه (از دخترا خوشکل تر بودن) تو يه چيپ امريکايي مشکي نشستن دارن به اين دخترا نگاه ميکنن . بدبختها کف کرده بودن(پسرا رو ميگم). اخه ماشين ما مزدا 3 بود چون پدر دوستم نمايشگاه ماشين داره.بله ديگه جيب خالي و پز عالي دخترا داشتن با ماشين ما پز ميدادن. حالا هي دخترا متلک بار پسرا ميکردن اونا هم ساکت چيزي نميگفتن ما هم که هنوز دهنا باز بود و مغزا هنگ کرده از اتفاقي که افتاده بود(من که بيشتر قلبم هنگ کرده بود) . داشتيم همينجور نگاه ميکرديم که يکي از دخترا برگشت و با يه قيافه حق به جانب رو به ما گفت: هااااااا؟؟؟؟!!!! چيه؟؟؟!!! چرا نگاه ميکنين مگه خوشکل نديدين ؟؟؟!!! ديگه دوستم که امپرش زد بالا و دزدگيرو دراورد و زد ( همون کاري که همتون انتظارشو داشتين البته نه به اين راحتي همراه با جلوه هاي ويژه). دخترا که هيچ چشما چارتا شده بود پسرا که شکم رو گرفته بودن و هي ميخنديدن طوري که نزديک بود بميرن دخترا هم بعد از اينکه به خودشون اومدن معذرت خواستن و رفتن البته با دلي شکسته و ابرويي رفته و چهره اي پشيمان و ظاهري دپرس.
توصيه هاي ايمني :
1. خيلي گفتنش مهم نيست.
2.يادم رفته!!
3.شخصيه !!!!!!
4.هيچوقت براي کلاس گذاشتن به ماشين هايي که دم در رستوران هستن نچسبيد؟؟!!!
5.خودتون هر توصيه اي که دارين بنويسين!!
6.توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد.!؟!؟!؟!؟!
7. به دنبال هر توپي کودکي ميايد (البته اين هيچ ربطي نداشت و فقط محض ياد اوري بود).
خوب داستان تموم شد اگه قشنگ بود تعريف کنين اگر هم نبود بازم تعريف کنين چون تقدير شما باعث دلگرميه(فقط زياد گرمش نکنين)!!!!!!

دوتا عکسم گذاشتم که نشون دهنده بهترين راهه براي کسايي که تو موقعيت دخترا قرار گرفتن و ميخوان از شدت خجالت خودکشي کنن !!!!!

البته عکس دوم بدرد ادميزاد نميخوره شما ميتونين از درب اسانسور استفاده کنين!!

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

مامان من نميخوام برم مدرسه !!!!!

صبحي مادري براي بيدار کردن پسرش رفت.

مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.

پسر: اما چرا مامان؟ من نمي خوام برم مدرسه.

مادر: دو دليل به من بگو که نمي خواي بري مدرسه.

پسر: يک که همه بچه ها از من بدشون مي ياد. دو همه معلم ها از من بدشون مي ياد.

مادر: اُه خداي من! اين که دليل نمي شه. زود باش تو بايد بري به مدرسه.

پسر: مامان دو دليل برام بيار که من بايد برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: يک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اينکه تو مدير مدرسه هستي!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

گنجشک و خدا !!!!!

روزها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:

مي آيد، من تنها گوشي هستم

که غصه هايش را مي شنود

و يگانه قلبي ام که دردهايش را در خود نگه مي دارد

و سر انجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند

گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از انچه سنگيني سينه توست."

گنجشک گفت "

لانه کوچکي داشتم ،

ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام .

تو همان را هم از من گرفتي .

اين توفان بي موقع چه بود ؟

چه مي خواستي از لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود ؟

و سنگيني بغضي راه بر کلامش بست.

سکوتي در عرش طنين انداز شد .

فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود .

خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

انگاه تو از کمين مار پر گشودي .

گنجشک خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم

از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود .

ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.

هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

مسابقه !!!!!

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدهند.هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...و مسابقه شروع شد....راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:اوه,عجب کار مشکلی!!"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."یا: هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلنده!"قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟و مشخص شد که...برنده ی مسابقه کر بوده!!!نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!همیشه به قدرت کلمات فکر کنید.چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره: پس:همیشه.... مثبت فکر کنید!و بالاتر از اون کر باشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید!و همیشه باور داشته باشید:من همراه خدای خودم همه کار می توانیم بکنیم.!!آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت..
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 4:23 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

اسلحه !!!!!!!

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 4:23 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

اس ام اس عاشقانه !!!!

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنيام تاريکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچيکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسموني که اندازه نداره ..
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
به نام خدايي که هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
آدما سرشون روبالا مي کنن تا ماه رو ببينن   
 ولي نمي دونن ماه سرشو پايين کرده داره SMS مي خونه!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
چنديست که بيمار وفايت شده ام .  
در بستر غم چشم به راهت شده ام.   
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
زندگي گريه ي مختصريست... مثل يک فنجان چاي... 
و کنارش عشق است... مثل يک حبه قند... 
 زندگي را با عشق نوش جان بايد کرد...
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
انهايي که رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند که پاييز همان بهار است که عاشق شده است ...
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
يک روز تو جهنم همديگه‌رو مي‌بينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم
 اينکه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينکه جاي خدا تو رو مي‌پرستم!
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

اس ام اس جالب (2) !!!!!!

طوجه طوجه:عاموضش زبان فارصي سد در ثد طزميني با ما تماث بگيريد!!!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
نويسنده لر:شب بود و خورشيد به روشني ميدرخشيد پيرمردي جوان يکه و تنها همراه با خانواده اش در سکوت گوش خراش شب قدم زنان ايستاده بود !!!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
دست . . . . . دست . . . . اها بيا  . . . . دست  . . . . دست . . . . طرح شاد سازي مشترکان ايرانسل
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
11

10

9
 
8
 
7
 
6
 
5
 
4
 
3
 
2
 
1

دينگ دينگ طبقه همکف
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
يه نفر ترانه قديمي ميخونه گرد و خاک از دهنش ميزنه بيرون!!!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
ترکه دو تا سيگار گوشه لبش بوده ازش ميپرسن چرا دو تا سيگار گذاشتي ؟ گفت: يکي واسه خودم يکيم واسه دوستم که تو زندانه. بعد يه مدت ميبينن يه سيگار گوشه لبشه ميپرسن دوستت ازاد شده ؟ ميگه نه من ترک کردم!!!!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
از ترکه تو شب اول قبر مي پرسن :  من هو ربک ؟
ترکه مي گه مي تونم از فرصت مقايسه استفاده کنم...
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
خدا زمين را آفريد گفت به به چه زيباست، آسمان را آفريد گفت به به چه زيباست،مرد را آفريد گفت به به چه زيباست،و
سپس زن را آفريد گفت عيبي نداره آرايش ميكنه زيبا ميشه
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
در پي قطع برق درتبريز جمعي از هموطنان ساعت ها روي پله برقي ماندند
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
به ترکه ميگن اگه اديسون لامپ رو اختراع نميکرد چي ميشد؟
گفت :اون وقت مجبور بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
ترکه از جلوي ساندويچي رد ميشه ، ميبينه نوشته هات داگ
ميره يکي ميخره ، بد لاشو باز ميکنه ، ميگه :
اه ، عجب بدشانسي ، ببين کجاي سگ به ما افتاده
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
مردم تبريز در همدردي با مردم غزه كودكان خود را به گلوله بستند
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
اصفهونيه از ماه عسل بر ميگرده ازش ميپرسن خوش گذشت ميگه خيلي ميگن پس چرا زنت گريه ميکنه ميگه اخه ديدم خرجمون زياد ميشه اونو با خودم نبردم
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
به غضنفر ميگن بابات مرده زود بيا خونه.
ميگه دروغ ميگيد يه چيزي شده نميخوايد به من بگيد ....!
.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.
اولين پيام ماهواره ي اميد که به دست متخصصان ايراني ساخته و به فضا پرتاب شد به زمين مخابره شد....
متن پيام : زمين گرد است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

اس ام اس جوک و سرکاری !!!!!!

ای همه دار و ندارم / ای تو ماه شب تارم / جز تو من کسی ندارم / که سرکارش بذارم

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

شماره تلفن زلیخا رو می خوای؟
.
.
.
.
.
ΨΔΩΛΠìΛΣΓΦΔ

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

بوش گفت: تبحر جا خالی دادن به لنگه كفش را مديون همسرم هستم

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

بر اثر قطع برق در شهر غضنفر اینا، ده ها تن از هم شهری های غضنفر، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

غضنفر پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

ترکه داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

یه روز غضنفر میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره، هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. غضنفر خوشحال می شه و یکی می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم، چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

در فصل زمستون که لبو میچسبد / آغوش و فشار و گفتگو میچسبد
پس شعله بخاری و اجاقو کم کن /  که این کارا فقط زیر پتو میچسبد !!!
شرکت ملی گاز ایران !!!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟
 ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فكر نمي كنم ،‌من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم !!!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

استاد دختره رو ميبره پاي تخته، ميگه دستگاه تناسلي زن رو بكش
دختره خجالت مي كشه سرشو مي ندازه پايين ،‌غضنفر داد ميزنه ميگه استاد داره تقلب مي كنه !

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

رستم نامه !
 شنيدم كه رستم فلان كاره بود  (جنگجو )
فلان جاي ايشان كمي پاره بود ( آرنج )
دو دستش هميشه فلان جاش بود ( كمر )
فلان چيز او تا نك پاش بود (شمشير )
چو راه فلانش همي تنگ شد ( حوصله )
فلان با فلانش سر جنگ شد ( عقل و احساس )
چو رستم فلانش همي راست شد ( عذم و اراده )
فلان كردنش خوردن ماست شد ( جنگ )

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

غضنفر جوراب مي خره براش بزرگ بوده جلوش پنبه ميذاره !

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

دولت برای کاهش قيمت تخم مرغ به خروس های ولگرد وام ازدواج ميدهد !!!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

یارو داشته زنشو تاب میداده ، زنش میفته خونه همسایه بقلی که غضنفر بوده
یارو میره زنشو بگیره ، غضنفر میگه ایندفعه بیفته اینجا جرش میدم !!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

متلك بسيجي:
واي خواهر تنت بوي كربلا ميده ، شهيدتم

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

(اين مسيج مخصوص نيمه شب است)
سلام، ببخشيد كه بي‌موقع مزاحم شدم، خواستم بدونم
«حاج زنبور عسل»، حج عمره رفته بود يا واجب؟

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

هر کس در زمان فراوانی 7 اس ام اس برای ما ارسال کند، در زمان قحطی 14 اس ام اس به او می دهیم!

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

توانا بود هر که دانا بود، نیست دکتری که خطش خوانا بود.

.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.:.*.:.*.:.

نصیحت روز: هرجا که هستید، هر از گاهی دستی به جیب خود بکشید تا مطمئن شوید کیف پولتون سر جاشه. همین روش را در مورد دوست دختر یا دوست پسر خود نیز اعمال کن.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

سیر مرد سالاری از عهد بوق الی الابد!!!!!!!

سیر مرد سالاری از عهد بوق الی الابد:

 

 

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.

 

 

 

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! شكر خورد. دیگه از این شكرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

 

 

 

یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.


 

حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

 

 

 

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌كنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر ، لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!


 

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

 

 

 

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!


 

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟


 

آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!

- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

 

 

 

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

دانـــشـــــجـــــــــو !!!!!!!

دانـــشـــــجـــــــــو
 
معنی لغوی :

درس بخون
اویزون مباش
نق نزن
شوخی نکن
جو گیر نشو
ورزیده باش

 
 
از دید های مختلف دانشجو کیست ؟


از دید مسئولین بالا رتبه  دانشگاه :

-  مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع  شهریه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست :  اول پذیرفته شدن و دوم ارائه فیش واریزی شهریه ، ما بقی مدارک باشد برای بعد ( اصلا" نیار )
- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد .
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش ، و در داخل کلاس به جزوه هایش باشد .
- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد .
- از خانه مستقیم به داخل کلاس رفته و بعد از کلاس نیز بدون اتلاف وقت مستقیم به خانه مشرف شود .
- هر چه استاد و مسئولین دانشگاه گفتند ، بگوید چشـــــــــــم .
- کاری به کار کسی نداشته باشد ( کلا" چیکار داره که کی به کی  یا ، كی با کی تا کی واسه چی چیکار داره !!! )
- اگر دانشجویی مذکر با دانشجویی مونث در محیط دانشگاه هم کلام شد باید به کمیته انضباطی مراجعه نموده و توسط منضبطین اونجا جیز شوند .
- پسرها اینور،  دخترها آنور ( اونورتر لطفا" )  در غیر اینصورت جیــــــــــز


از دید اساتید محترم و زحمتکش : ( من ارادت ... )


-   سر کلاس سکوت رعایت شود .
-  سوالات سخت مطرح نشود .
-  هر کس بیش از 4 جلسه غیبت کند بی تربیت میباشد در نتیجه حذف .
-  کسی تیکه نیندازد .
-  افراد آخر کلاس ، ندید حذف
-  تقلب = مرگ
-  پروژه شما کپی است ، نمره بی نمره
-  نمره باقالی نیست که آخر ترم بین دانشجویان پخش شود بنابراین یا درس یا صفر یا حذف.

- موارد زیر رعایت شود :

-  پچ پچ ممنوع

-  غیبت ممنوع

-  صحبت ممنوع

-  سبقت ممنوع

-  جاده لغزنده است

-  خطر برخورد با ...

-   حذف


 

از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون البته ):

 ( نكته مهم :  درتمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا" )


-  عشق است دوران دانشجویی مخصوصا" اگه یک شهر دیگه باشی
- شهریه رو که بابا جونی میده خرجمونم که خداجونی  میرسونه
- شب با بر و بچس بریزیم دور هم و تا صبح ول باشیم و بگیم و بخندیم
- کلاسهای صبح برای خالی نبودن عریضه ( یا غریزه !! ) است .

 

- ساعتهای سرو وعده های غذایی :

شام : ساعت 3 صبح به بعد –  صبحانه : اگه بیدار بودیم ساعت 12 یک تیکه نون به خاطر رفع بوی نامطبوع دهان میلنبانیم .  – نهار : خدا خیر بده دانشگاه که حداقل یک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهای شهرمون نمیرسه !! ولی شکمتو برای چند ساعتی پر میکنه .


- مواد غذایی زمان دانشجویی :

قلیون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسایه ،  تخم مرغ ( همسایه )  ، سیب زمینی ، سوسیس ، قلیون اینسری با طعم لیب سیمو ( سیب لیمو غنی شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته ای کپک زده  ، انواع ترشیجات خونگی ، انواع بطری های 1.5 لیتری ( شك نكنید كه داخلش آب ، نوشابه رژیمی ، یا گاها" دلستر خانواده میباشد . )


- تفریحات سالم :

- قلیون  

 -  ..... بازی ( فرض کنین حکما" مار و پله منظورمه !! )  

 -  .... بازی ( فکر کنین سهوا" عروسک بازی منظورمه )  

–  اس ام اس بازی ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران یافت میشود )

- کشتی ( از فرنگی و آزاد گرفته تا کشتی چوخه و کشتی کج ، همون تو سرو كله هم زدن خودمون) 

-  خدا پدر گراهام بیامرزه که تلفن اختراع كرد و مجدادا" خدا اپراتورهای مخابرات زیاد كنه كه یكی مثل ایرانسل وقت خالی دانشجویان پر کرده و برای رفع خستگی و فراقت از بار سنگین درسها با طرح بنفش و قهوه ایش میتونی از بوق ساعت 12 تا خود ساعت 6 فکتو نرمش بدی

-  قبل از رفتن دانشگاه حدود یک ساعت از وقتهای  باطله جلو آینه میگذره و اینجا موها و ریش و سبیل تازه روییده بسیار نمایان شده و دقت و تمرکز بیشتری لازم دارن

–  آب بازی تفریح سالمی هست که در هر خونه ای جای خاص خودش داره و باعث تمیزی و شادابی روحیه دانشجویان شرکت کننده میشود.

– در زمانهای گذشته ( اونموقع ماها هیچكودوممون نبودیم.. ) دانشجویان هفته ای یک بار برای خلاص شدن از یکنواختی و ایجاد تنوعی در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتند که خوب الان ، به خاطر تورم و خارج شدن از زندگی غار نشینی  کمتر از این مراسم دیده میشود و تقریبا" به منسوخجات پیوسته است . این مراسم به صورت خیلی ناگهانی و پنهانی شروع میشد به این صورت که زیر پوش و یا پیراهن همخونه ی عزیز جرانده*  میشد و به محض روی دادن چنین اتفاقی همگی باید خودشون آماده جریده*  شدن میکردن و آرام و با صحه صبر توسط دوست دیگر جرانده*  میشدن  و در اینجا دوستانی که مقاومت میکردند غیر از هدف اصلی که پیراهن و معمولا" زیرپوششان بود جاهای دیگرشون هم مورد تجرید* قرار میگرفت و منجرد* میشد ( * صرفهای مختلف جـــر بر وزنهای مختلف )

 

- مراسم قبل از خواب که بعضی وقتها مانع از خواب میشود و بعضا" آسیبهای جسمی خطیری در پی دارند . ( منظورم همون بالش بازی و یا نمونه غیر انسانی اون به وجود آوردن چندین طبقه انسانی و یا لحاف تشکی ، بر روی اولین نگون بختی هست  که خوابش برده )
- ضبط ، سی دی های مختلف ، ام پی تری و كلا" هر چی كه از توش صدا در بیاد ، از نون شب واجب تراست .
- ابداع حرکات موزونی که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهای درس هم نمایان میشود .
 

 عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم :

 

-  نمرات درخشان
- سوز عاشقی
- سینه ای پر از آه و پر از دود
- لباسهایی مستاجر*
- لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند و در طول این دوران شاهد گذر زمان و اتفاقات زیادی بوده اند از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته  به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و آبهای مخصوص مراسم ، موهای فراوان به علت ریزش شدید موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیریهای مختلف
- فراگیری آشپزی مخصوصا" انواع تخم مرغ و مشتقات آن، عدس پلو ، ماکارونی ، پلوتن ( تن ماهی + برنج) ، طریقه پیچیدن كالباس خشك و لیونر در لای نان بیات و ...
- زخم معده
- بی خوابی مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگی ( به دلیل ازدیاد مكالمات )
- مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد ارسال اس ام اس )

-  در رفتگی عنبیه چشم ( شك نكنید به خاطر درس خوندن شدید )

 

دانشجو از دید دانشجویان دختر بیکار :


- مخارج شهریه و خورد و خوراک با ددی جون

- چقدر زندگی بدون آقا بالا سر خوش میگذره ... آخیش ...
- با اینكه دختران دائما" در حال غیبت هستند ولی همیشه در سر کلاسها حضور به هم میرسانند .( هر كی گفت چطوری !!؟ )
- كتابت، ویراستاری ، طراحی و صفحه آرایی جزوات مهمترین کار و حضور در کلاسها مهمترین وظیفه در داخل دانشگاه است .
- گذراندن  دوره های حرفه ای و پیشرفته  علمی به نام  « آمار گیری » ، که در این زمینه مطلب فراوان است و به راحتی میتوان چندین روز اندر مزایای آمار و آمارگیری در دختران بحث كرد .(  فقط همینو بگم که سرعت پخش آمار و انتقال اخبار از سرعت نور بالاتر هست و کافیه یکی از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گیر کرده باشه ،  تا مستخدم خوابگاه متوجه این امر مهم میشه و دلایل پیدایش و رخداد چنین اتفاقی در میزگردهای شبانه مطرح میشه و نتیجه آخر اینه که پسرک عاشق یکی از دختران اون جمع هست .)
 
- تفریحات سالم :

     میزگردهای شبانه پیرامون پسرهای دانشگاه  

-  گذراندن کلاسهای آرایشگری و گریم  

-  طراحی لباس و ابداع مد

-   آشنا شدن با قلیان و طریقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* این چاغ با اون چاق فرق داره )

-   سر کار گذاشتن پسرها

-   نقاشی کردن در جزوات و تزئین آنها جهت اهدا به نیازمندان !!

-   جستجو و تحقیق در علل کنشهای متفاوت پسران

-  آموزش رذالت و شیطنتهای پسر کش ( تمام تفریحاتی که پسرها انجام میدن در میان دختران هم رایج شده و کافیست دوباره برای درك بیشتر مطلب تفریحات پسران رو مرور کنین ، با این تفاوت که در دختران آخرش همیشه كار به گیس و گیس کشی ختم میشه )

-  آشنا شدن با انواع خوراکهای سرد  ( فست فود ) و کافی شاپهای شهر

-  هفته ای هشت شب شرکت در تولد هم اتاقیها

-  جمع آوری شماره پسرها و ملغب شدن به 118

-  تک زنگ زدن بی موقع و شبانه به گوشی پسران ( اونهایی هم که خیرخواه هستن برای اینکه دوستشونو صبح برای کلاس بیدار کنن تا صبح پلک رو هم نمیذارن )

-  شرکت در تمامی تورهای سیاحتی ، زیارتی ، علمی تخیلی  ، تفریحی ، تحصیلی ، ترویجی ، تدریجی  و ...    ( كه آخرش هم هیچی .. )
 

 عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم :

- فراگیری هر نوع آرایش و مد لباس
- تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
- تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش
- یادگیری انواع مهارتهای شوهرداری و شوهر نداری
- آشنایی با چگونگی برخورد با معضلات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و رئالیسمی
- شکست در عشق
- در بعضی مواقع متاهل شدن و رسیدن به هدف اصلی و والای دانشگاه و دانشجویی
- گوش گرفتگی ، شست گرفتگی ، در رفتگی قوزك دست ، ترمیم بینی و ...
- زخم معده  و متورم شدن ماهیچه های چند گانه فک
 

دانشجو از دید دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )


-  این جیب اون جیب کردن و دویدن برای جور کردن هزینه های بالای شهریه
-  دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
-  گرفتن پاچه اساتید جهت منعطف کردن آنها  

 -  واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصی تحصیلی یا ساعتی
 -  گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی و کپی کردن آن
-  صبح كار ، وسطش كلاس ، وسط كلاس بدو سر كار ، سر كار فكر غیبت خوردن در كلاس ، سر كلاس فكر باد كردن امور كار

 - سرو وعده های غذایی یا ممکن نمیباشد و یا در بین کلاسها یا در بین راه به صورت ضربتی صورت میگیرد .
-  خوابیدن در سر کلاس
-  فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتری و ... به جای تمرکز روی درس !!
-  فکر درس ، تمرین ، پروژه ، میانترم ، پایانترم و .... به جای تمرکز در کار!!
 

 عواید و دست یافتهای این گروه در طول  و آخر ترم :

- سر گیجه و موج گرفتگی
- جیبی خالی كه داخلش فقط یك كارت سوخت خالیتر پیدا میشود
- پس انداز منفی و هجوم اقساط
- یک مشت جزوات درهم و برهم که چیزی از توش در نمیاد
- افت شغلی
- زخم معده و لاغری مفرط و چشمانی گود و چهره ای زرد
- کلکسیونی از پاچه اساتید و مسئولین محترم
- کوهی از دیون که تا سالیان دراز باید حملشون کرد
- فراموش کردن هرگونه تمایلات و هنرهای قدیمی  و بی میل شدن جهت ادامه آنها
- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگی در حد طرد از جمع
  

 

جیگر آدم خون میشه  برای این قبیل دانشجویان . خدا قوت مرد* ( * در اینجا مرد هم برای آقایون و هم برای خانومها بكار برده شده ... به معنی قوی ، دوست داشتنی ، توانا ، خدا قوت ، تو میتونی  و ... )

 

در مجموع دانشجویی مثل پس گردنی و یا تو گوشی هست که هم میتونه از خواب بیدارت کنه و هم میتونه بهت آسیب برسونه این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم شدت ضربش چقدر باشه .. 

به امید موفقیت تمامی دانشجویان ایرانی در هر کجای دنیا که هستند .
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

فرار شهرام جزایری-کمدی!!!!!

از آنجا كه یك اتفاق مهم می تواند یك سوژه مناسب برای تهیه یك فیلم باشد، پیش بینی می شود در آینده ای نه چندان دور فیلمهایی با موضوعیت «فرار شهرام جزایری عرب» -كه با اغفال دو سرباز همراه اتفاق افتاده- با شرحهایی مشابه زیر ساخته شود.

1) نسخه فارسی:


ش.ج: چند می گیرین اغفال شین؟
سرباز اولی: دهنت رو ببند !این چه حرفیه؟ مگه خودت ناموس نداری!
ش.ج: احمق !منظورم از اغفال اینه كه بذاری متواری بشم!
سرباز اولی: آها !اما جواب بقیه رو چی بدیم؟
(این قسمت از فیلم برای اكران عمومی حذف گردید!)
سرباز اولی : وای چه احساس بدی دارم!
سرباز دومی: فكر كنم اغفال شدیم!

2) نسخه هندی:
ش.ج: من هوس بستنی كردم.
سربازها: پس باید ما رو هم مهمون كنی!
ش.ج: عجب رویی دارین، دو دقیقه پیش پیتزا مهمونتون كردم، باشه بستنی هم می خرم. آقای بستنی فروش بی زحمت سه تا بستنی بدین.
بستنی فروش: اِ، شهرام تویی؟ !اینجا چكار می كنی؟ یادته تو محله مون با هم توی بستنی فروشی كار می كردیم؟ وضعت توپ شده ما رو نمی شناسی!
سرباز اولی كه انگار تازه متوجه ماهیت شهرام می شود خطاب به او: ا ِ شهرام جزایری تویی؟ !می دونی چند سال دنبالت می گشتم؟ !شهرام منم بهرام !داداش گم شدت!
ش.ج: سرباز اولی رو در آغوش می گیره و در حالی كه از خوشحالی اشك می ریزه: داداش!
سرباز دومی: شهرام و بهرام منم اسفندیار هستم!
(لازم به توضیح است در این فیلم اسفندیار با شهرام و بهرام هیچ نسبتی ندارد و صرفاً برای گفتن یك دیالوگ، یك جمله ای پرانده است.)
بعد این چهار نفر در همان حالی كه بستنی می خوردن آواز خوندن و حركات موزون هم انجام می دادن، در ضمن باران هم می آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولی: ای شهرام !ای مایه دار، ای مخ اقتصادی، ای یابنده آسانسور ترقی، ای استعداد درك نشده، ای فرار مغزها، ای خوش تیپ، ای هدیه دهنده ، ای كمك كننده به بی نیاز و با نیاز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج: ای بهرام !اگر عشقت حقیقی است پس اغفال شو!
بستنی فروش: این همه بستنی های من، فدای یك خنده تو، ای كه با اشارتی همه میشن بنده تو!
سرباز دومی: خیلی خونسردی، دیوونم كردی!
ش.ج خطاب به سرباز دومی: پس تو یكی كه هیچی !آهای بهرام اغفال شو دیگه !كار دارم، باید برم دیرم میشه ها!
سرباز اولی: داداش این حرفا چیه !ما اغفالتیم، شما متواری شو!

3) نسخه افغانی:
ش.ج: آهای سربازها !آن كفتر را بنگرید، كه همانا از آن بالا كفتر می آیه!
سرباز اولی: عجب كفتر مالی است!
سرباز دومی: آن كفتر را ولش كن، آن یكی دیگر را بنگر كه بسیار مال تر است!
سرباز دوم (در اینجا به زیر آواز می زند): از آن بالا كفتر می آیه، یك دانه ...
سرباز اولی: اِ شهرام كو؟
سرباز دومی: ای وای، انگاری اغفال شدیم، شهرام فرار كرد.

4) نسخه هالیوودی:
یك آدم خفن (در حالی كه با یك عدد موبایل از نوع «از كی تا حالا» صحبت می كند): سربازها توی تیر رس هستن.
ش.ج (در حالی كه با یك همراه 150 هزار تومانی صحبت می كند و در ضمن هزینه اضافی هم پرداخت نمی كند): نمی خواد تیراندازی كنی، خودم اغفالشون می كنم.
(این قسمت از فیلم به علت بیش از حد هالیوودی بودن سانسور شده است.)
سرباز اولی: پایین رو ول كن، بالا رو ببین !شهرام با یك هلی كوپتر متواری شد.
سرباز دومی: اما خوشبختانه یك سر نخ مونده.
سرباز اولی: نادون !این كه سر نخ نیست این مویه!

5) نسخه سینمای ماوراء:
یك عدد سفینه وارد زمین می شود.
یك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نامحسوس: از كجا میآی به كجا  می ری؟
موجود فضایی: از خونه مادرزنم كه توی كره مشتری بود راه افتادیم، می خوایم شهرام جزایری رو متواری اش كنیم بعد می ریم خونه خودمون توی كره مریخ!
گشت نامحسوس (خطاب به همكارش): ایشون حالت طبیعی ندارن، یك تست ازش بگیر!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داری؟ اگه نداری ما خیلی پیشرفته هستیم، همشون رو ضبط كردیم، باورت میشه؟ !خیلی با حاله مگه نه؟!
موجود فضایی: تخلفاتم چی بود؟!
گشت كنترل نامحسوس: سرعت غیرمجاز و تغییر در شكل ظاهری وسیله نقلیه، اِ پلاك هم كه ندارین !باید ماشینت رو بخوابونیم!
(در همین لحظه موجود فضایی غیب می شه و یه راست با سفینه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر می شه)
موجود فضایی: شهرام جزایری تویی؟
ش.ج: آره!
موجود فضایی: تو همونی هستی كه ادعا كردی می تونی معضل اشتغال رو حل كنی؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچیك.
موجود فضایی: پس تو خیلی كارت درسته !ما می خوایم تو رو بدزدیم و ببریم كره مریخ!
ش.ج: اشكالی نداره، فقط بنا بر فیلمنامه قبلش باید این دو تا سرباز رو اغفال كنین.
موجود فضایی: ای بابا ... این كه كاری نداره!
و بدین ترتیب موجودات فضایی شهرام را به كره مریخ بردند.

جمله پایانی – با توجه به استقبالی كه مردم از این فیلم ها در آینده از خود نشان خواهند داد، احتمالاً نسخه های دیگری از این «فرار بزرگ» ساخته خواهد شد
+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

مردهااااا!!!!!!!!

امروز در باره موجودی صحبت خواهیم کرد به نام مرد.

از ویژگی ها و صفات مشخصه این موجود  بوی عرق، بدن پر مو و عدم توانایی در انجام دادن کار های ظریف می باشد.بر همین اساس این موجود عجیب الخلقه از ناحیه داخل سر و منطقه مغز به صورت بالقوه تعطیل  و خالی بوده و کار های خود را بیشتر بر اساس غریزه و نیز میل و تمایل یکی از اعضای میانی بدن خود انجام میدهد!

اما امروز قصد دارم یه سری از ویژگی های این موجود جالب رو براتون شرح بدم تا در صورتی که با جانوری عجیب و غریب رو به رو شدید که دارای رفتار غریبی بود از روی این نشونه ها بفهمید که با یک مرد طرف هستید:

 

ویژگی های یک مرد:

1-اگر با موجودی برخورد کردید که در مواقع ناراحتی با سر به دیوار می کوبد و در مواقع خوشحالی با لگد به در و دیوار می کوبد و در مواقع افسردگی خود را از طبقه هفدهم ساختمان به زمین می کوبد و کلاً در هر شرایطی خود را به جایی می کوبد ، بدانید که با یک مرد رو به رو هستید.

 

2-  اگر در جایی مشاهده کردید که یک تلویزیون بزرگ مشغول پخش یک مسابقه فوتبال می باشد، به تمام موجودات زنده ای که اطراف آن تلویزیون جمع شده اند (و منظره ای همچون مگسان گرد شیرینی پدید آورده اند) مرد گفته می شود.

 

3-در صورتی که با موجودی رو به رو شدید که به ماهیت آن پی نبردید کافیست به او بگویید یک نخ را از میان سوزن رد کند و یا یک گل را بدون اینکه پر پر کند در دستش بگیرد و یا به او بگویید یک کار ظریف و لطیف را انجام دهد.اگر موجود مذکور از انجام دادن این کار ناتوان بود پس بدانید که همانا این موجود یک مرد است.

 

4-تمامی مردان دنیا یک آرزوی مشترک دارند: اینکه در یک جای خوش آب و هوا و پر از درخت و سبزه و آبشار های زیبا زندگی کنند و فقط بخورند و بخوابند و در این بین 20الی 30 هوری بهشتی هم در جوارشان باشند!!این آرزویی است که از زمان خلقت بشر به روی زمین در ذهن هر مردی بوده پس می توانید از کسی که هویتش برای شما مجهول است بپرسید بزرگترین آرزوی تو چیه؟ و اگر در جواب با جملات بالا مواجه شدید پس شخص مورد نظر مرد است.

 

5-در این قسمت، آزمایشی که توسط پژوهشگران دانشکده علوم انسانی کمبریج  بین مرد و زن انجام شده است را برایتان بازگو میکنم تا بیشتر به خصوصیات این موجود خشن و نا ظریف پی ببرید!در این پژوهش سوالاتی مشترک از یک مرد و یک زن پرسیده میشود .و جواب های زیر به این سوال ها داده شده:

 

پژوهشگر:برای تعطیلات به کجا سفر میکنید؟

زن: هر جایی که به من و خانواده ام بیشتر خوش بگذرد و بتوانیم لحظات بیشتری را در آرامش و در کنار یکدیگر سپری کنیم.

مرد:هر جا که حال کنم!

 

پژوهشگر:اگر یک  روز کسی را به قتل برسانی چه کار میکنی؟

زن:فکرش را هم نمی توانم بکنم.واقعاً نمی توانم حتی به یک مورچه آزار برسانم چه برسد به اینکه یک انسان را به قتل برسانم.ولی اگر روزی همچین اتفاقی افتاد سریعاً خودم را به پلیس معرفی می کنم زیرا دچار عذاب وجدان می شوم.

مرد:خودمو تو یه سوراخ ، سنبه ای قایم می کنم تا سر و صداها بخوابه بعد میام بیرون و عشق و صفا و حال و حول!

 

پژوهشگر:لطفاً با کلمه مادر یک جمله بسازید.

زن: مادرم ، ای همه عشق و زندگی من ، جان و روان من فدای تو باد.

مرد: ننه شام چیه؟!؟! یه شام توپ بده حالشو ببریم.

 

پژوهشگر: بهترین روز هفته برای شما چه روزی است؟

زن:جمعه ها به خاطر اینکه می توانم در کنار خانواده ام به سر ببرم.

مرد:جمعه ها چون فشم و جاده چالوس و عشق و صفا و سرندیپیتی!

 

پژوهشگر:از اینکه به سوالات ما پاسخ دادید از شما تشکر میکنم.

زن:خواهش میکنم.امیدوارم جواب هام به دردتون خورده باشه.

مرد:چاکریم داش!حال داد!

 

تست:فرض کنید در خیابان در حال قدم زدن با همسرتان هستید.ناگهان نگاهتان به دختری خوش بر و رو  می افتد و در حالی که چشمتان چهار تا شده است و آب دهنتان هم سرازیر شده تمام هیکل آن هلوی بهشتی را دید میزنید و در ذهن خودتان به خاطر میسپارید .در هیمن حال زنتان به شما نگاه می کند و قضیه را می فهمد و با توپ و تشر از شما می پرسد: «چرا به دختر مردم نگاه کردی؟ خجالت نمی  کشی که جلوی من این کارو میکنی؟»

عکس العمل شما چیست و چه پاسخی می دهید؟

 

الف:وای وای.ببخشید ندا جون.غلط کردم.حواسم نبود.معذرت می خوام.دیگه تکرار نمی شه.تورو خدا امشب کتکم نزن!

 

ب: ببین عزیزم بیا یه کم منطقی فکر کنیم.من از وقتی با تو ازدواج کردم جز هیکل تو که شبیه خربزه می مونه هیچ هیکل دیگه ای ندیدم و این دختره رو که دیدم خیلی لذت بردم و طبیعی بود که بهش خیره بشم و تماشا کنم.البته من تو رو دوست دارم و یه تار موت رو با این دخترا عوض نمی کنم!

 

پ-خفه شو ماده سگ!همینه که هست.اصن حال می کونیم همه رو دید بزنیم.جون داااش اگه مشکلی داری بگو تا امشب با کمر بند سیاه و کبودت کنم ضعیفه.حالا بدو برو از جلو چشام گمشو!زنیکه پر رو !دو روز کتکت نزدم واسه من آدم شدی؟

 

 

در صورتی که پاسخ شما گزینه الف است: شما یک مرد رمانتیک و عاشق پیشه و ساده و زن ذلیلی هستید که هر دختری آرزوی ازدواج با شما را دارد.در یک جمله می توان گفت:خاک بر سرت !آبروی هر چی مرده بردی!تو اصلاً باید زن میشدی .آشغال!میام اونجا پاهاتو میکنم تو حلقت تا .....(آخ ببخشید یه لحظه اعصابم از دست این مرتیکه زن دلیل خورد شد حواسم نبود چی گفتم)

 

در صورتی که پاسخ شما گزینه ب است:ای زرنگ!خوب بلدی زنا رو خر کنی.تو از اون دسته آدم هایی هستی که 4 تا زن و 12 تا معشوقه دارند اما هیچ کدومشون از وجود دیگری خبر نداره.فقط حیف که نسل این مردا رو به انقراضه چون این جور کارا الان دیگه یه کم جوات بازیه!ولی خوب در کل شخصیت مزخرفی داری

 

در صورتی که پاسخ شما گزینه پ است: آهان!اییییییییینه!دمت قیژ آق میتی .خیلی کارت درسته خوب بلدی چطوری این زنا رو ادب کنی.کرتیم!چمنتیم!جون داداش دیوونه خشونتتیم.اوچیکتیم حاجی!ایول ایول آق میتی رو ایول.شما یک مرد واقعی هستید.شما مردی هستید که شغل رانندگی کامیون دارید و بدنتان همیشه بوی عرق می دهد و با کلاس ترین سیگاری که در عمرتان کشیده اید بهمن می باشد.به هر حال می توان گفت شما از آن دسته انسان هایی هستید که تستسترون خونتان بیشتر از آی کیوی مغزتان عمل میکند!

 

 

 هرگونه تعریف، تمجید ، تشویق و تشکر شما را صمیمانه می پذیرم

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

یک داستان بی سر و ته و بی هدف اما بامزه !!!!!

توجه: هرگونه شباهت اشخاص داستان با شخصیت های واقعی كاملاً عمدی بوده نویسنده هدف خاصی را دنبال می كند

 

یكی بود یكی نبود. مطابق معمول هم  زیر گنبد كبود تنها چیزی كه بود خدا بود. یه پسری بود كه در روستایی دور افتاده به نام لیلی پوت همراه مادرش زندگی می كرد. اسم این پسره هم جك بود .این آقای جك قصه

 ما از وقتی كه بچه بود همیشه كارتون ژان والژان  رو از صدا و سیمای مركز لیلی پوت نگاه میكرد و واسه همین هم شیفته تفكر آقای ژان والژان شده بود و همیشه به خودش میگفت بزرگ كه شدم و پله های ترقی رو یه دونه یه دونه طی كردم تفكر ژان والژان رو توی زندگیم پیاده میكنم. این جك كوچولوی قصه ما یه عادت بدی داشت و این بود كه از حموم بدش میومد و هر هفته مامانش بش میگفت جكی كوچولو میای بریم حموم؟ اما جك میگفت نه كه نمیام نه كه نمیام. خلاصه ناخن بلند و موی كثیف و واه واه واه!

اینجا باید بگم كه گاو نقش مهمی در زندگی جك داشت و از همون اول هم این نقش پر رنگ بود. روزی از روزها جك داشت میرفت گاوشون بفروشه. توی راه یه پیرمرد پاكستانی رو دید كه اسمش عبدالعزیز خان بود.این پیرمرده گفت: كوچولوداری با این گاو كجا میری؟ جك هم كه پسر بی تربیتی بود: پدر جان به شما ربطی نداره من دارم با گاوم كجا میرم. پیرمرده هم كه احتمالاً آدم حاضر جوابی بود گفت :من با شما نبودم آقا پسر .با این حیوون بودم!

اینجا بود كه جك حسابی كنف شد و كلی به پیرمرد اعتراض كرد و اونو تهدید كرد كه علیه اش به كمیته انظباطی شكایت میكنه. عبدالعزیز خان هم كه دید هوا پسه گفت بابا شوخی كردم. ناراحت نشو. بیا این لوبیا ها رو بگیر.  جك گفت. من لوبیا نمیخوام.  پیرمرده هم گفت :اینا لوبیای معمولی نیست و لوبیای غنی شده ست!

 

جك نمی دونست لوبیای غنی شده چیه ولی از اونجایی كه خیلی ساده بود اونا رو گرفت و جاش گاوش رو به پیرمرده فروخت و خوشحال و خندون اومد خونه شون. وقتی رسید خونه مامانش گفت گاوو چقدر فروختی و جك هم با غرور گفت به 6 تا لوبیا! مامانش هم حسابی ناراحت شد و رفت گریه كرد و گفت: بچه اون گاو یادگار مش حسن بود. رفتی به 6 تا لوبیا فروختی؟ ولی چون مامان جك از این مادرای امروزی بود و حسابی به تربیت بچه اهمیت می داد اومد جك رو بغل كرد كلی ماچش كرد و چلوندش و گفت:  قربون پسر تاجرم برم من! اشكال نداره پسر گلم ولی یادت باشه از این به بعد كسی تو رو گاو فرض نكنه! و این حرف تأثیر بزرگی توی زندگی جك داشت به طوریكه از اون به بعد هر كس جك رو میدید می گفت: .......(من توی ذهن مردم نیستم كه بدونم چی میگن.پس گیر الكی ندید و الكی هم شایعه درست نكنید كه اینجا و اونجا رو سانسور كردم!اصلاً هم سانسوری در كار نیست! تازشم داستان خودمه هر جاشو دوست داشته باشم نقطه چین می ذارم!حرفیه؟!؟!؟!)

 

خلاصه گذشت و گذشت و جك بزرگ شد و و از اونجایی كه كار خاصی نداشت رفت عضو بسیج لیلی پوت شد و از اون به بعد اسمش شد برادر جك. یه روزی  كه برادر جك قصه ما كه حالا بزرگ شده بود داشت توی لیلی پوت میچرخید و پسر و دخترایی رو كه دستشون توی دست هم بود ارشاد میكرد(اینكه جك با چه روشی ارشاد میكرد به ما ربطی نداره و به شما هم همینطور) .یه دفعه یه آگهی روی دیوار دید كه روش نوشته بود نام نویسی نامزد های شهرداری لیلی پوت. جك كه خیلی خوشحال شده بود یاد پله های ترقی افتاد و رفت سریع خودش رو كاندید كرد. از اونجایی كه لیلی پوت خیلی شهر آزادی بود  یه شورایی داشت به اسم شورای كلم خوران كه كارشون نظارت استصوابی بود. خلاصه كلی از كاندیدا ها مثل: گربه نره و لولك و بولك و اسكروچ رو رد صلاحیت كردند ولی جك و پسر شجاع   رو تأیید صلاحیت كردند.(نكته: پسر شجاع قبلاً دو دوره شهردار لیلی پوت بوده و  یه دوره هم رییس" مجمع تشخیص گوجه گندیده از  گوجه رسیده "بود)

 

جك و پسر شجاع كلی با هم رقابت كردند. از اونجایی كه لیلی پوت خیلی شهر مدرنی بود جك و پسر شجاع شروع كردند به ساختن فیلم انتخاباتی. پسر شجاع توی فیلمش یه عده  گوسفند رو توی برنامه ش دعوت كرد و بشون گفت مشكلتون چیه؟ یه گوسفنده هم از اون وسطا گفت پسر شجاع من از گرگ می ترسم و پسر شجاع هم كه كلی تحت تأثیر قرار گرفته بود گریه گرد و اشك ریخت و عوام فریبی كرد. جك كه این فیلم رو دید خواست كل پسر شجاع رو بخوابونه واسه همین یه فیلم ساخت كه توش كفشاش گم میشد و كل لی لی پوت رو گشتند كه كفشاش رو پیدا كنند و آخرشم كفشاش پیدا شد و وقتی كفشا پیدا شد جك در حالی كه داشت اونا رو میپوشید گفت مامانم یخ حوض شیكسته و تشت مسی سابیده تا این كفشای حلال رو واسه من بدوزه! ضمناً  جك به همه قول داد صنعت صادرات هویج رو از انحصار یه خونواده خاص دربیاره و بیارتش سر سفره مردم لیلی پوت. خلاصه انتخابات برگزار شد و جك شد شهردار .

 

جك اولین كاری كه كرد این بود كه شیژور چی رو كرد سخنگوی شهرداری و بعدشم رفت شورای حیوانات سخنرانی كرد و گفت باید برونكا(كه همیشه سلاح های جدیدش رو روی چوبین بدبخت امتحان میكنه) رو از صحنه جنگل حذف كنیم و یه هاله نورانی دورش تشكیل شد.بعد از اون هم همسر محترم آقای شیپور چی كه قبلاً در مزرعه بود و بش میگفتن حنا یه كتاب نوشت و توش گفت جك هشتمین عجایب هفتگانه دنیاست! تازه جك اومد و گفت ما از این به بعد میخوایم لوبیای غنی شده بسازیم. خلاصه شورای حیوانات كلی نصیحتش كرد و گفت: بابا حان بی خیال .تو این كارو نكن ما هم قول میدیم دیگه بت نمیگیم بیا برو حموم!

اما جك كه اصلاًگوشش به این حرفا بدهكار نبود لوبیا ها رو كاشت و شورای حیوانات هم شهر لیلی پوت رو تحریم كرد و نتیجه اش این شد كه خوردن هویج سهمیه بندی شد و هر كس حق داشت فقط روزی سه تا گاز به هویج بزنه(البته خرگوش ها روزانه 30 تا گاز سهمیه داشتند و اونها هم اومدند سهمیه شون رو فروختند و هر گاز رو 200 كلم فروختند) .سر و صدای مردم لیلی پوت در امد و همشون پشیمون شدند كه چرا به جك رأی دادند و خلاصه این جك خان! هر كاری كه میكرد خرابكاری میكرد و هر وقت هم سخنرانی میكرد میگفت ما فلان كارو كردیم و بهمان كارو كردیم. كلی هم سفر كرد به قسمت های لیلی پوت و همه بودجه رو خرج كرد و خلاصه حسابی كار های خیر كرد و هنوزم داره می كنه!!!

 

نتیجه:ما از این داستان نتیجه میگیریم كه ایشالله خدا سایه امام زمان رو از سر لیلی پوت كم نكنه!

 

 نتیجه اخلاقی:ما از این داستان هیچ نتیجه ای نمی گیریم جز اینکه مردم لیلی پوت حقشونه!تا اونا باشند که از سر معده رای ندن!!!

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

سه اپیزود درباره ی دختر و پسر !!!!!!

زن های ایرانی بیشتر از همه زن های دنیا حرف از فمنیسم و آزادی زن ها و حقوق زن ها میزنند اما بیشتر از همه زنهای دنیا  دنبال شوهر هستند!

 

زن های ایرانی بیشتر از همه زن های دنیا ادعای آشپزی و كدبانو گری و خانه داری دارند اما بیشتر همه زن های دنیا از كار در خانه و آشپزی شاكی هستند!

 

زن های ایرانی بیشتر از همه زن های دنیا  دنبال حقوق برابر با مرد ها هستند ولی كمتر از همه زن های دنیا از این حقوق برخوردارند!!!

 

زن های ایرانی بیشتر از همه زن های دنیا ادعای استواری در مقابل مشكلات و صبر و تحمل رو دارند ولی بیشتر از همه كشور های دنیا دختر فراری داریم!

 

زن های ایرانی بیشتر از همه زن های دنیا ادعای زرنگی و تیز هوشی رو دارند ولی بیشترین آمار طلاق رو در بین كشور های همجوار داریم!( به هر حال زنی كه زرنگ باشه اجازه نمیده برش گردونن خونه باباش!)

 

 

 

 

مرد های ایرانی بیشتر از همه مرد های دنیا از زن ها بدگویی میكنند ولی بیشتر از همه مردان دنیا خواستگاری میرند!

 

مرد های ایرانی بیشتر از همه مرد های دنیا ادعای با فرهنگی و پاك سرشتی و مناعت طبع دارند ولی بیشتر از همه مردان دنیا سر و گوششون می جنبه!

 

مردان ایرانی بیشتر از همه مردان دنیا (در ظاهر) موافق حضور زنان ایرانی در عرصه های اجتماعی هستند ولی به اندازه تمام دنیا قتل های ناموسی داریم!

 

مردان ایرانی بیشتر از همه مردان دنیا دنیال نوش جان نمودن دست پخت همسرشون هستند ولی رستوران های ایران همیشه پر از خانواده های ایرانیه!

 

مرد های ایرانی بیشتر از همه مردان دنیا ادعای غیرت و تعصب دارند ولی بیشتر از تمام جمعیت دنیا مرد معتاد  داریم كه به خاطر خرج موادش حاضره همسرش تن فروشی كنه!

 

 

 

 

* یك زن از شوهرش انتظار وفاداری داره ولی یك مرد از زنش انتظار وفاداری بی چون و چرا داره!

 

نكته: وفاداری بی چون و چرا یعنی اینكه من حق دارم به تو خیانت كنم ولی تو حق نداری دست از پا خطا كنی!

 

 * اگر یك مرد ایرانی به خانومش خیانت كنه قانون به زن اجازه می ده تقاضای طلاق كنه اما اگر یك زن ایرانی به شوهرش خیانت كنه قانون به مرد اجازه می ده تقاضای اعدام كنه!

 

* یك مرد ایرانی به خودش اجازه می ده پنج شنبه و جمعه با دوستان دوران مجردیش كوه و استخر بره و در مقابل به زنش اجازه می ده تو این مدت فقط به خونه مادر شوهرش بره!

 

* خیلی از طلاق های ایرانی به این دلیل اتفاق میفته كه رفعت، پسر جعفر گوسفند فروش (كه با فروش گوسفنداشون حسابی پولدار شدند) میاد و با مهشید ، دختر آقای دكتر فریبرزی(جراح متخصص قلب) ازدواج میكنه. فقط به این دلیل كه مال و منال باباشون هم اندازه است غافل از اینكه فرهنگ خانوداگی شون زمین تا آسمون فرق میكنه....

 

* از نظر پسرهای ایرانی موفقیت یعنی گول زدن و فریب و سو استفاده جنسی از یك دختر و از نظر دختر های ایرانی موفقیت یعنی چشم و ابرو و سو استفاده مالی و  از یك پسر و گذاشتن طرف تو كف!

 

* دختر های ایرانی با اینكه همیشه جمله:«دخترها از پسرها باهوش ترند»‌ورد زبونشونه ولی همیشه خام یك پسر میشن و وقتی به خوشون میان كه دیگه دختر نیستند و كسی كه عاشقش بودند اونها رو رها كرده به حال خودش!

 

* پسر های ایرانی با اینكه خودشون هم مادر دارند و هم خواهر و جونشون برای ناموس خودشون در میره اما همیشه برای بدبخت كردن سایر دختران ایران دندوناشون تیزه!

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

گزیده ای از اخبار صدا و سیما

 

·       کشور های مختلف جهان امروز نیز شاهد تظاهرات ضد امریکایی بودند.به گزارش خبرگزاری  پوچ نیوز  امروز هزاران نفر از مردم قبیله آدمخوار و  58 نفری گومبا دومبا در کشور فیجی با سر دادن شعار های ضد امریکایی خواهان خروج نیروهای امریکایی از عراق شدند.گزارش ها حاکیست در این تظاهرات مجسمه بوش زنده زنده در آتش سوزانده شد و تظاهر کنندگان اعلام کردند در صورتیکه جرج بوش را گیر بیاورند جیگر وی را خواهند خورد!

 

·       بر همین اساس بیش از 629 سازمان دولتی و غیر دولتی آحاد مردم ایران را به حضوری پرشور در راهپیمایی ضد امریکایی که فردا از میدان آزادی به سمت لانه جاسوسی انجام میشود دعوت کردند .ضمناً به راهپیمایی کنندگان کیک و ساندیس مجانی نیز داده خواهد شد!

 

·       دولت انگلیس در معرض رسوایی تازه ای قرار گرفت.به گزارش خبرگزاری مزخرف نیوز از لندن دمپایی صندل یکی از شهروندان انگلیسی هنگام پیاده روی پاره شد. این امر دولت انگلیس را در چالش تازه ای قرار داده است و بیش از پیش موجب آشکار شدن بی کفایتی دولتمردان انگلیس شده است!گفتنی ست در ماه گذشته نیز حادثه ای مشابه در محله فقیر نشین شهر لندن موجب پاره شدن دو دست صندل گردید.دولت انگلیس هنوز پاسخگوی این بحران نبوده است. نتایج نظر سنجی ها نشان میدهد اعتماد مردم انگلیس نسبت به دولت تونی بلر در حال کم شدن است به طوریکه این امر در 17دقیقه گذشته بی سابقه بوده است!لازم به ذکر است که تمامی شبکه ها و رسانه های خبری غرب در مورد این حادثه بزرگ و عجیب و در نوع خود بی سابقه سکوت اختیار کرده اند!

 

·       سیل و طوفان و زلزله و آتشفشان در یکی از ایالت های امریکا1 کشته و 2 زخمی برجای گذاشت.به گزارش واحد مرکزی خبر از بورکینافاسو این امر موجب بی خانمان شدن 12 طوطی و 25 کبوتر گشته است.به گفته جواتیان خبر نگار واحد مرکزی خبر از خرم آباد کمک های مردمی در سطح بسیار نامطلوبی به مردم امریکا ارائه گشت و این امر بار دیگر نالایقی دولت بوش در زمینه کمک رسانی و مقابله با بحران های طبیعی را نشان داد.آمار بالای کشته ها و زخمی ها نیز در 200 سال گذشته در امریکا بی سابقه بوده است!این اولین بار است که در تاریخ ایالت متحده یک نفر بر اثر حوادث طبیعی جان خود را از دست میدهد.

 

·       نظامییان اسراییل امروز و در پاسخ به حملات شهادت طلبانه فلسطینیان در چند روز گذشته طولکرم و نوار غزه را با آتش توپخانه بمباران کردند.در پی عملیات شهادت طلبانه ای که دیروز در مهد کودکی در یکی از محله های شهرک نشین به وقوع پیوست 34 صهیونیست زیر 10 سال به هلاکت رسیدند!

 

·       هوگو چاوز در کنفرانس خبری روز گذشته خود اعلام کرد اسراییل و امریکا بزرگترین خطرات جوامع بشری هستند و به ما به کمک متحدان قدرتمند خود از جمله ایران و سودان و حزب الله امریکا را خواهیم ترکاند!وی در پاسخ به این اتهام امریکا مبنی بر اینکه ایران , ونزوئلا و سودان مثلث شرارت و از حمایت کنندگان تروریست هستند گفت: میتونیم , میکنیم!

 

·       نوام چامفسکی فیلسوف و نظریه پرداز مشهور امریکایی که از شهرت به سزایی در صدا و سیما برخوردار است بار دیگر در کتاب جدید خود پرده از چهره دولت امریکا برداشت و جرج بوش را میمون و بی تربیت معرفی کرد.وی همچنین فاش ساخته است بوش از زمانی که به ریاست جمهوری امریکا رسیده است حمام نرفته است.

 

·       در نظر سنجی گسترده ای که به تازگی توسط موسسه نظر سنجی Wc انجام شده است شبکه العالم راست گفتار ترین و صادق ترین شبکه جهان اعلام شد!گفتنی است این نظر سنجی در بین بیش از 8 کارمند این شبکه انجام گشت که 6 نفر آنها به العالم و 2 نفر دیگر به واحد مرکزی خبر رأی دادند!بر اساس همین گزارش شبکه العلم با بیش از 32 مخاطب در روز همواره در جهت حقیقت طلبی و عدالت ورزی گام برداشته است.

 

·       سعید صفاران ملقب به سعید شانسی به دلیل نشر اکاذیب و اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقدسات و ترویج فساد و فحشا و شرب خمر و تجاوز به عنف بازداشت شد.در بازرسی از وسایل شخصی وی نمونه های متعددی از همکاری وی با اسراییل و امریکا و حتی جاسوسی به دست آمده ست.گفتنی ست وی توسط سربازان گمنام ولی عصر دستگیر شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  | 

پنجاه روش برای حال گیری...!!

روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!  

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

 
 روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین 

 
روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین 

 
روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین 

 
روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین 

 
روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین 
روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین 

 
روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه 

 
روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین 

 
روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

 
روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین 

 
روش ۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فکری می‌کنین سعی کنین از اونها ببرین 

 
روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین 

 
روش ۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین 

 
روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین 

 
روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین 

 
روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین

 
روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته 

 
روش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین 

 
روش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین 

 
روش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده 

 
روش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می‌کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود 

 
روش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین

 
روش ۲۶: بادکنک بچه ها‌رو بترکونین 

 
روش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین 

 
روش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می‌کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد

 
روش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین 

 
روش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون

 بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره 

 
روش ۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین

 
روش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین 

 
روش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره 

 
روش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین 

 
روش ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین 

 
روش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین 

 
روش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین 


روش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین 

 
روش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین 

 
روش ۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین 

 
روش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین 

 
روش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین  

 
روش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین 

 
روش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین 

 
روش ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین 

 
روش ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض کنین 

 
روش ۴۷: یکی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین 

 
روش ۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه 

 
روش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین 

 
روش ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین

نظر یادتون نره ...

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط SaEeD MiTnIc  |